تبليغاتX
 چرت و پرت

از عید تا حالا :-پی :دی

 

سلام

چطور مطورین ؟؟؟

 

عید خوش گذشت ؟؟؟

 

منو نمیبینید خوشید ؟؟؟

 

میبینید تورو خدا امدم انصار مثلا درس بخونم نشستم برای شماها تایپ می کنم

 

هی هی روزگار ، اونوقت وقتی پاس نشد درسام می گید چرا

 

راستییییییییییییییییییییییییی تولد بلاگم مبارک dancing



 

املوز میشه ۲ سالش کادو هاتونو نگه دالید من از مهتودک برگشتم ازتون می گیلم

 

!- عید

 

ما رفتیم شمال جاتون خالی عجب هوایییییییی توی منطقه کوهستانی

 

بودیم شبها با ۲-۳ تا پتو می خوابیدیم میریم سر اصل مطلب

 

اتفاقات مهم مسافرت :

 

من از بالای درخت افتادم هیچیم البته نشد پسر خالم (امیر) پایین درخت وایساده بود


 

داشتیم نزدیک رودخونه وسطی بازی می کردیم زمینی هم بس مسطح مامانم با صورت

 

خورد زمین از جان گذشتگی هم زیاد داشتیم خوب بالاخره باید یکی می پرید تو

 

رودخونه توپو می گرفت waiting وگرنه با چی بازی می کردیم ما هان :waiting

 

زنبور امیرو نیش زد من فقط دیدم داری مثل چی میدود هیچی نمی گفت فقط

 

می دویید داشت از ویلا هم می رفت بیرون همه هم حواسشون به کار خودشون بود

من فقط دیدم یه لحظه امیر قرمز شده و داره می دود هی حالا داد می زدم امیر لباستو درار

اخر سر یکی از شوهر خاله هام به دادش رسید


 

!! - شهر گردی

 

۵ شنبه با دلی رفتیم انقلاب با فرهاد هر چی به دلی می گم بابا با فرهاد سخته بیچارمون

 

می کنه هاااااا مگه گوش می داد waiting به بابام می گه من میتون کاری نداره دکترا دارم در این

 

زمینه از مهد فرهاد تا ۱ ایستگاه مونده به ولی عصر رو پیاده رفتیم اونم چی با فرهاد

 

بچه کاری نمی کرد که فقط می دویید کنتری سرعتشم از دستش در می رفت تب و تب

 

می خورد زمین یا مثلا روی لبه ی جوب راه می رفت پاهاش باز می شد می خورد زمین

 

منم که مریض بودم سرما خورده بودم کلی هم بارو بندیل داشتیم کتابم که خریده

 

بودیم دنبال فرهادم باید می دوییدیم دلی هم که با اون کفشای تق تقی و چمدونش

 

صداش در امده بود می گفت داداشتو بگیر منم می گفتم خودت دکترا داری نه من

داشتیم بر می گشتیم

 

دیگه نه من پول داشتم نه دلی فرهاد هم گیر داده بود من اب می خوام حالا با بدبختی

 

براش اب خریدیم مگه باز می شد دادیم به یه اقاهه مهربون برامون با چکوش باز کرد

 

تازشم نفتالین خریدیم همش نفتالین می خوردیم

 

( نکته انحرافی : من چقدر به این عشق بدبختم گیر میدم )

 

اخر سرم با دلی رفتم خونشون رفتیم با هم ۲ تا امپول زدیم برای من ولی من که هیچی

 

نفهمیدم I don't know - New! قرار شد ۲تا امپولو یکجا برام بزنه فقط باید قبلش یه چیزی می خوردم 

 

من و دلی هم رفتیم خونه ی دختر خالم با هم ۳تایی رفتیم دردردودور همون گشت و گزار

 

خودمون تازشم دکتر وقتی امپول دومو زد بهم جایزه داد smug

 

!!!- مهتودک

 

شنبه رفتم مهتودک همون یونیه خودمون استاد ادبیاتمون کلی شعر حفظ

 

منم خیلی دوست دارم شعر حفظ باشم خوب سخته ولی وقت ندارم

 

استاد اندیشه هم که نیومد پیچش داده بود یونیو ما هم خانوادرو پیچش دادیم

 

رفتیم بازار رضا در راه بازگشتم من خودمو کلی تحویل گرفتم برای خودم کیف پول خریم

 

از اونا که پول توش تا نمی شه با یه لیوان که علامت (: دی) داره اویز لیوانم خریدم ولی

 

امروز شکست یه کارتم برای دلی خریدم

 

ااااااااااااااااااااااااااا راستی دلی انقدر عوض شده من نشناختمش با اون کفشای

 

تق تقیش و کیف نه نه چمدونش

 

 


 

چرت و پرت ها توسط غزل در سه شنبه 20 فروردین1387 ساعت 2:8 PM موضوع | لینک ثابت


عیدتوووووووووووووون مبارک :X


سلام

عیدتوووووووووووووووووووووووووووون مبارررررررررررررررررررررررررررررک  

امیدوارم سالی پر برکت , شاد , موفق , پیروز , سر بلند و هر ارزوی خوب

دیگه ای میشه برای دوستان کرد براتون ارزو دارم



 

چرت و پرت ها توسط غزل در پنجشنبه 1 فروردین1387 ساعت 10:17 PM موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting