تبليغاتX
چرت و پرت

بازم عید شد !!!!!!!!!!!!

سلام

نمی دونم قصدم از نوشتن چیه !!!

چون دقیقا 1 سال که ننوشتم

دقیقا 1 سال پیش قبل از عید فقط سال نو رو تبریک گفتم !!!!!

احتمالا که نه 100% باز هم قصدم از نوشتن تبریک سال جدید !!!!!!

برای همه ی دوستام

چه اونایی که میخونن

چه نمی خونن و دیگه اینورا پیداشون نمیشه !!!!!!

ارزوی بهترین سال و موفقترین سال رو براشون دارم ♥

همیشه پایدار باشید ♥♥♥


 

چرت و پرت ها توسط غزل در پنجشنبه 26 اسفند1389 ساعت 6:15 PM موضوع | لینک ثابت


آخرین چرت و پرت امسال !!!!!

سلام

خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟

امسال چطور بود ؟؟؟؟؟؟؟ :P

برای من که سال خوبی بود B-)

امیدوارم برای شماها هم همین طور بوده باشه :)

ولی دیگه چیزی ازش نمونده :p

الاناس که تموم بشه :D

دلم می خواد سال جدید برای همتون بهترین سال باشه :X

پر از شادی , موفقیعت , سربلندی و ........... "هر جور که دوست دارین چند نقطه رو پر کنید ;) "

خلاصه سال نو مبارک :D

@};- :X  :-*



 

چرت و پرت ها توسط غزل در چهارشنبه 26 اسفند1388 ساعت 8:32 PM موضوع | لینک ثابت


پامو گچ گرفتم بازم !!!!!

سلام

اول هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا /:D\

تا امروز تلم یه طرفه بود :-s

کلا نت نمی تونستم بیام :((

ولی امروز وصل شد /:D\

ولی نه شیطونی کردم نه هیچی :|

تفصیر منم نبود به خدا :-s

داشتم میرفتم خونه ی یکی از دوستام :X

جمعه بعد از ظهر بود خلوت بود کوچه ها :-ss

2تا ممله پشت سرم بودن پیش خودم گفتم تند برم زودی برسم :->

یوهو پام گفت قرچ :(((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((

جیغم رفت تا یه عالمه بالا :-s گریمم خودش اومد من نگفتم بیاد :-??

مامانم امد منو برد بیمارستان پام کلی ورم کرده بود

دکتره که می خواست معاینه کنه قوزکه پامو هی فشار میداد

منم دردم میومد پامو ی میکشیدم زیره صندلی دکتر هم با پام میرفت زیره صندلی :p

اونشب کلی به این دکتر الکی ها کلی خندیدم :D

خلاصه این شد که ما الان 4 روزه تو خونه مبحوس شدیم :-s

و هنوزم کلی دیگه باید بمونم :(

همین دیگه !!!!!!

پای گچی قبلی :D

@};-


 

چرت و پرت ها توسط غزل در سه شنبه 1 دی1388 ساعت 8:47 PM موضوع | لینک ثابت


بالاخره دلی یه بار امد یونی من :D

{ کلی نوشته بودمممممممممممممممممممممممممممممممممممم

افلاین داشتم می نوشتم ذوق کردم این همه نوشتم زودی زدم ثبت همش پاک شد }

◄ فـــکــــر کـــــــــــــــــــــــــــــــــن دلــــــــــــــی ورامییییییییییییییییییییین

من همیشه میرم داهاته دلی   ولی تاحالا دلی ده کوره ما نیومده بود

صبح که به زور 5:45 پاشد دیرم شد

کلی هم ارد داده بود براش صبحانه برده بودم

تا uni هم کلی فک زدیم .

سر کلاس تلفات دادیم    منم رفتم کلی کمک کردم آب قند درست کردم

دلی هم که همیشه گشنس  بعد از کلاس رفتیم یه چیزی خوردیم

تمام سوراخ های nui رو که خوب گشت دیگه رضایت داد بریم صوفی قل بزنیم

کلی با ذوق و شوق رفتیم گفت تا 2-3 روز قل نمیدن frustrated دلی گفت بریم فرحزاد dancing

منو اقفال کرد نرفتم سر کلاس اقایی   کل ورامینم قبل از رفتن گشت  یه جاهایی رفتیم

من که 2 سال اونجام نرفته بودم don't want to see

تو راه کلی غر زد که چقدر راهت دوره کلافه حالا خوبه من که میرم داهاته اینا 2 ساعت بیشتر

تو راهیمااااااااااااا خنثی

هر وقت دلی پروتئین میاره ( مثل شکلات ولی برای اونایی که پروتئین بدنشون کمه عینک ) من همشو

می خورم این دفعه 2تا اورده بود نیشخند تا دو روز سیر بودم خنثی

{ دفغه قبل که نوشتم فکر می کردم بابام ادرس بلاگمو داره ولی سر شام حرف بلاگم شد

گفت از اول نداشته dancing }

خلاصه رفتیم فرحزاد قل سفارش دادیم   دلی که طبق معمول گشنش بود ناهار گرفت منم که 

سیر بودم  سالاد گرفتم با یه پارچ دوغ خوب به من چه من دوغ می خواستم دوغ کوچولو نداشت


برگشتی تا پونک پیاده رفتیم کلی خوش گذشت کلا هر وقت دلی با منه بهش خیلی خوش میگذره

البته همه بهشون خوش میگذره هر چند اخرش از مماغمون در اوردن

◄◄چند روز پیش که از uni برمیگشتم یه موتور  با ماشین تصادف کرده بود موتوریه که خونی مالی !!!

خیلی بد تصادف کرده بودن همه هی از کنارشون رد میشدن ولی کسی نمیرفت کمکشون رفتم

موتورشونو بلند کنم حالا مگه زورم میرسید بلندش کنم خود پسره امد کمک کرد بلندش کردیم

می خواستم فقط بگم خیلی دختره خوبیم رفتم کمکشون


◄◄◄مامانم اممممممممممممممممد هوراااااااا dancing

چند شبی بود درست نخوابیده بودم از uni امدم خسته کوفته نا نداشتم بشینم از طرفی دوست

داشتم هر اتفاقی برام افتاده برای مامان بگم هی مامان میگفت حالا بخواب بعدا با هم صحبت

میکنیم ولی نمی تونستم چشمام شده بود کاسه ی خون از خستگی کلی دلم براش

تنگیده بود خوب


◄◄◄◄ قبلا  خیلی نوشته بودمااااا الان یادم رفت بقیش  همینم فعلا زیاد شد 





 

چرت و پرت ها توسط غزل در سه شنبه 12 آبان1388 ساعت 9:55 PM موضوع | لینک ثابت


:-s

سلام

خوبید

منم خوبم

مامانم امروز رفت جردن (اردن) به مدت 8 روز

همین جوریش تهنا بودیم تهنا ترم شدیم

1-2 هفتس که با بچه های uni بگی نگی حرفم شده سر چیزای مسخره !!! frustrated

مثلا هفته ی پیش هم تفلدم بود dancing

خیلی از بچه ها که انتظارشو نداشتم بهم تبریک گفتن


 

چرت و پرت ها توسط غزل در جمعه 1 آبان1388 ساعت 6:35 PM موضوع | لینک ثابت